اولین روزهای حضورم توی هنگ بود که فهمیدم که تو جکیگور همه چیز عجیب و غریبه به خاطر وجود بعضی جانورانی که تا آنروز ندیده بودم مثل عقرب ، رتیل و زنبورهایی که با گل خونه میساختند هر کدومشون برای انداختن یه خرس کافی بود ولی یه چیزی که برای بنده خیلی عجیب بود وجود پیله های ابریشم به سقف بود ، این من را خیلی خوشحال میکرد چون پروانه خیلی دوست داشتم ، ولی همیشه برام جای سئوال بود که پروانه تو بیابون بی آب و علف چه میکنه؟ خلاصه کلی منتظر نشستم تا پروانه بیاد بیرون ولی نیومد ، کلی تو کف بودم تا اینکه یه روز یه سرباز اهل شمال شرق کشور دیدم که یه چیزی از دهنش در آورد و کوبید به سقف رفتم دیدم اه یه پیله ابریشم جدید بهش گفتم بیا اینجا مینم سرکار این چی بود زدی به سقف ؟
گفت : من نبودم استوار
گفتم : بابا نترس کاری باهات ندارم تا حالا ندیدم برام سئوال شده
گفت : ناسه
گفتم : ناس این دیگه چیه؟
اینجا بود که دست مبارک را در جیب فرو برده و یک پلاستیک که حاوی موادی سبز رنگ مثل پونه یا نعنا بود در آورد و گفت ایناها اینه
منم که تا اون روز از این چیزا ندیدم بودم گفتم حالا چه مزایایی داره
گفت نمیدونی استوار انقده فاز میده ، اگه خواستی بیا امتحان کن ، اگه هم خواستی بخری 2 مدل داره کش قرمز و کش سبز هر بسته هم 100 تومنه ، ولی کش سبزا بیشتر فاز میدن
منم گفتم اینا رو چطوری مصرف میکنین که شکل پیله ابریشم میشه ؟ دیدم یه دستمال کاغذی در آورد و کمی ناس توی اون ریخت و گذاشت زیر زبونش ، حالم داشت به هم میخورد گفتم آخه خدا حیف این همه گل نبود که باهاش این جانور را ساختی ؟
بله همه انتظار ما برای دیدن پروانه نا فرجام موند و ما تا آخر خدمت در حسرت دیدن پروانه سوختیم
ادامه دارد
