نویسنده: یار جکیگوری - دوشنبه 3/11/90
دادا داود:
نمی دانم چرا قلبم شکسته
همه درهای دنیا گشته بسته
نمی دانم چرا روحم کسل شد
از این بدبختیا او هم خجل شد
نمی دانم چرا چشمم پر از اشک
شده کارم تودنیا حسرت و رشک
نمی دانم چرا حرفم شده آه
نمی آیددر آسمانم چرا ماه